....آخر خط....
یاد من باشد تنها هستم.........!!!!!!!!!
هیچ کس نیست ، نه اوناییکه دوست دارم باشن ، نه اوناییکه دوست ن دارم باشن ... فقط منم و یه شب دلنشین ... دوست دارم کاوشگرانه بزنم به دِل این تاریکی ، همراه با یه ترس لذّت بخش ، هووووووووووووووووووووم ... اینجا خودمم و طپشهای قلبی که هر از گاهی تند میشه ، شاید می خواد که تو همین تاریکیها رها بشه ... ؟!! و من عاشق این شب و سیاهی ام .... وقتی میری تو اعماق این تاریکی اینکه چه بودی و چه کردی و چی شدی مهم نیست ، اینکه چی پوشیدی هم مهم نیست ... یه رنگی ... سیاهه سیاه .. و غرقی تو این سیاهی ... ................................................... * از سیاهی چرا هراسیدن ؟؟؟ فکر کنم که داری نگاه می کنی ، آره ... نمی خوام فکر کنم که از رگ گردنم بهم نزدیکتری ، دوست دارم که تو اون بالا باشی ، تو آسمون و من سرمو بگیرم بالا که باهات حرف بزنم ... که صدات کنم ... خدایا ما رو طوری هدایت کن که نه دینمون رو ببازیم نه دنیامونو ...! دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه . .. ... حالا بشین ببین آخرش چی میشه ........ .............. .................... در دلِ خود من به عشق پوچِ تو خندیده ام " پاتو بَرچین " بازی جدیدی رو شروع کردیم ،از بازیهای قدیمی خسته شدیم ... از بازیهای تکراری ... تا کِی یه مشت سنگ جمع کنیم دستمونو پَرتش کنیم هوا و دستمونو بگیریم زیرش ببینیم که آیا سنگی میاد رو دستمون یا نه ... از اینکه یکی گرگ بشه و ما از دستش فرار کنیم و دنبال یه جای امن بگردیم ، از اینکه پامون رو دراز کنیم و یکی اَتل مَتل بگه و ... بگه بَرچین ... از اینکه دو گروه بشیم و گروه وسط رو با توپ بزنیم ... تو بازی جدیدمون ، خودمون می پریم هوا و ستگ رو تو هوا می گیریم ، از گرگ نمی ترسیم چون خودمون گرگ شدیم ، هر کی بگه پاتو بَرچین از ریشه می چینیمش ، دیگه دو گروه نیستیم ... یه گروهیم و داریم خودیها رو با توپ می زنیم ... این بازی جدید خیلی هیجانش بیشتره ... ولی ... فاطیمااااااااااا.. من نمی گم رأی ام کجاست .. چون می دونم . نمیگم هم اونیکه بهش رأی دادم بهترینه ولی فکر هم نمیکنم اون کسی که بخاطرش این آشوبها دُرست شد اگه الان رأی آورده بود ایران بهشت میشد .. دلگیره دلگیرم ... وقتی فیلم اون دختر مظلوم رو دیدم که تو این درگیریها کشته شد داغون شدم ... کسی میدونه تقصیره کیه ؟؟ (چند روزه پیش تو خیابون یه تیکه دستماله سبز دیدم همون دستماله سبزی که بی حرمتش کردن ... کثیف کثیف بود .. ) ........ من دیگه منتظر هیچ کسی نیستم که بیاد دل من از آسمون معجزه اصلاً نمی خواد ........ * اینها فقط دلتنگی بود ، میدونم که خیلیها خوششون نمیاد * اون نوشته اول *پاتوبَرچین* ماله چند ماه پیش بود اون موقع که هنوز هیچ خبری از آشوب نبود .. * چیزی نپرسین .. فقط ..... * همین .... * خداحافظ .... دلِ من از آسمون معجزه اصلاً نمی خواد می خوام دور از هیاهو دیگه تنها بمونم .... .......................................... نه ، من آن نیستم که می نمایم .... کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم زرد می شد آسمان دیده ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه ... چه زیبا بود اگر پائیز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می زد در شرار آتش دردی نهانی نغمه من .... همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم : چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام: منزلگه اندوه و درد و بد گمانی کاش چون پائیز بود ... کاش چون پائیز بودم "فروغ فرخزاد" *همیشه غائب من گریه هامو دوست نداره .... * عاشق این اهنگ فریدون فروغی ام ... چقدر قشنگههههههههه ... این روزا رو زندگی نمی کنم فقط می گذرونم که زودتر بره... میبینم ، می نویسم .. * نکنه یه روز نیاد صداش به گوشم نرسه ... باورم کن باورم کن باورم کن آنچه هستم بس که ناباوری دیدم تو خودم هر بار شکستم باورم کن خیلی خسته ام از غم ناباوریها تو کمک کن تا نباشم آیۀ در به دریها رگبار تلخ دورنگی دشنه زد به تار و پودم از غم نامردمی ها مرده ذرات وجودم دیگه باورم نمیشه که هنوزم زنده هستم گر چه میدونم که پاکی شده باعث شکستم باورم کن که تو سینه غم دارم به حجم فریاد اخه این درد کمی نیست که صداقت رفته بر باد زیر این گنبد وحشی توی این دلنگرونی تو بیا همسفرم باش اگه تو بخوای می تونی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


